بازخوانی

بازخوانی «ایدئولوژی نهضت مشروطیت»

کتاب فریدون آدمیت پس از نیم قرن هنوز مرجع است. اما فرض‌های آن دربارهٔ نسبت روشنفکر و جامعه، امروز جای بازنگری دارد.

کاوه رستگار ·

کتاب فریدون آدمیت هنوز پس از نیم قرن، نقطهٔ آغازِ هر بحثی دربارهٔ اندیشهٔ مشروطه است. می‌خواهم بگویم چرا هنوز باید آن را خواند و کجا باید از آن فاصله گرفت.

آنچه هنوز می‌ماند

قوّتِ اصلی کتاب، دقتِ متن‌شناختی آن است. آدمیت متن‌ها را می‌خواند — نه روایت‌های بعدی دربارهٔ آن‌ها — و این در ادبیاتِ آن دوره کمیاب بود.

دوم، اصرارِ او بر اینکه مشروطه یک پروژهٔ فکری بود و نه صرفاً یک واکنشِ اقتصادی. این تز هنوز درست است.

کجا باید فاصله گرفت

اما دو فرض در کتاب هست که امروز نمی‌توان بی‌بررسی پذیرفت.

نخست، فرضِ اینکه اندیشهٔ روشنفکران، اندیشهٔ نهضت است. آدمیت عمدتاً متن‌های نخبگان را می‌خواند و از آن به فضای فکریِ نهضت می‌رسد. کارهای بعدی — از جمله کار آجودانی — نشان داده‌اند که فاصلهٔ میان این دو بزرگ بوده است.

دوم، فرضِ خطیّتِ تجدد. در روایت آدمیت، ایده‌ها از غرب می‌آیند و در ایران یا درست فهمیده می‌شوند یا نادرست. اما آنچه در عمل رخ داد، ترجمه به معنای عمیقِ کلمه بود: مفاهیم در انتقال، تغییر شکل دادند.

چرا این مهم است

اگر مشروطه را پروژه‌ای بدانیم که «درست فهمیده نشد»، نتیجه‌گیریِ عملی‌مان این می‌شود که باید بهتر توضیح دهیم.

اگر آن را پروژه‌ای بدانیم که در انتقال شکل گرفت، نتیجه‌گیری متفاوت است: باید بپرسیم کدام شکل‌ها در این زمین دوام می‌آورند.

من به دومی نزدیک‌ترم.