فصل ۱
چرا ایرانشهری
پرسش بنیادین این متن ساده است: ایران چیست و ایرانیبودن به چه معناست؟ این فصل چارچوب پرسش را میگشاید.
ایران یک اتفاق نیست. سرزمینی است که بیش از دو هزار و پانصد سال، در پیوستگی و گسست، خود را از نو ساخته است. هر بار که گمان رفت پایان یافته، دوباره برخاسته است.
اما پیوستگیِ تاریخی بهخودیِ خود فضیلت نیست. آنچه اهمیت دارد این است که این پیوستگی بر چه بنیادی استوار بوده و امروز بر چه بنیادی میتواند استوار بماند.
ما نه از ملیگراییِ رمانتیک سخن میگوییم و نه از جهانوطنیِ بیریشه. هر دو، به شیوهٔ خود، از پاسخدادن به پرسش اصلی میگریزند.
پرسش اصلی این است: چگونه میتوان جامعهای ساخت که هم به گذشتهٔ خود وفادار باشد و هم در برابر آینده مسئول؟
اندیشهٔ ایرانشهری در متنهای کهن، پاسخی به همین پرسش بود. فرّه، داد، و پیوند میان شهریاری و راستی، همگی کوششی بودند برای بنیادنهادنِ نظمی که نه بر زور، که بر مشروعیت استوار باشد.
بازخوانی این سنت به معنای بازگشت به آن نیست. به معنای دیدنِ پرسشهایی است که هنوز پاسخ نگرفتهاند.
این متن یک برنامهٔ سیاسی نیست. کوششی است برای روشنکردن زمینی که هر برنامهٔ سیاسیِ جدی باید بر آن بایستد.