شمارهٔ ۳ · بنیادها

هویت بدون یکدست‌سازی

آیا می‌توان یک ملت بود بدون آنکه یکسان بود؟ این درس‌گفتار می‌کوشد نشان دهد که یکپارچگی سیاسی و یکدستی فرهنگی دو چیز متفاوت‌اند و خلط این دو، پرهزینه‌ترین خطای سدهٔ گذشته بوده است.

گوینده
نیما ارجمند
انتشار
زمان
۱ ساعت و ۹ دقیقه
با کلیک روی پخش، بارگذاری از سرور بیرونی آغاز می‌شود.

متن کامل

متن پیاده‌شده و ویراستهٔ درس‌گفتار.

پرسش

بارها این پرسش را شنیده‌ام: اگر بگوییم ایران چندزبانه و چندقومی است، آیا یکپارچگی‌اش را تضعیف نکرده‌ایم؟

پاسخ من این است که نه، و می‌خواهم استدلالش را باز کنم.

دو چیز متفاوت

یکپارچگیِ سیاسی یعنی یک نظمِ حقوقی، یک شهروندی، یک قلمرو. یکدستیِ فرهنگی یعنی یک زبان، یک آیین، یک روایت.

اینکه این دو با هم اشتباه گرفته شده‌اند، محصولِ یک لحظهٔ خاصِ تاریخی است: دولت‌ـ‌ملت‌سازیِ اروپاییِ سدهٔ نوزدهم، که الگویش را از فرانسه گرفت و در سراسر جهان صادر شد.

شواهد از خودِ تاریخ ما

اما تاریخ ایران خودش الگوی دیگری در اختیار می‌گذارد.

امپراتوری هخامنشی چندزبانه بود و کتیبه‌هایش را به سه زبان می‌نوشت. دولت صفوی چندزبانه بود. حتی در دورهٔ قاجار، زبان دربار و زبان دیوان یکی نبود.

استوارترین دوره‌های تاریخ ما، دوره‌هایی بودند که این تنوع نه تحمل، که به‌کار گرفته می‌شد.

پس چه چیزی وحدت می‌آفریند

اگر زبان و آیینِ مشترک نه، پس چه؟ پاسخ من: نهادِ مشترک و حافظهٔ مشترک.

نهاد مشترک یعنی همه زیر یک قانون. حافظهٔ مشترک یعنی همه در یک روایتِ تاریخی سهیم — که البته این روایت باید به‌قدر کافی گشوده باشد که همه در آن جایی داشته باشند.

و اینجاست که زبان فارسی نقش پیدا می‌کند: نه به‌عنوان زبانِ برتر، که به‌عنوان حاملِ آن حافظهٔ مشترک.

نتیجه

پس تز من این است: پاسداری از زبان‌های دیگرِ این سرزمین بخشی از پاسداری از خودِ ایران است. این دقیقاً همان چیزی است که در بند پنجم فصل دوم آمده است.