فصل ۳

داد و نهاد

چرا نهادها مهم‌ترند از نیت‌ها. این فصل به سنت «داد» و به شکست‌های تاریخی در نهادی‌کردنِ آن می‌پردازد.

نسخهٔ کنونی ۱٫۴ · آخرین بازنگری · دیدن تاریخچهٔ نسخه‌ها

۱ نشانی بند رونوشت شد

بزرگ‌ترین کاستیِ تاریخ سیاسی ما نبودِ آرمانِ عدالت نبوده است؛ نبودِ نهادهایی بوده که عدالت را از نیتِ فرمانروا مستقل کند.

داد بدون نهاد: چرا عدالت به قاعده نیاز دارد فرّه و مشروعیت: قدرت از کجا می‌آید

۲ نشانی بند رونوشت شد

«داد» در متن‌های کهن، فضیلتِ شخصیِ شاه بود. این همان‌جاست که سنت ما به بن‌بست می‌رسد.

۳ نشانی بند رونوشت شد

هر نظمی که خوب‌بودنش به خوب‌بودنِ یک تن وابسته باشد، ناپایدار است. نه به این دلیل که آدمیان بدند، بلکه به این دلیل که آدمیان فانی‌اند.

۴ نشانی بند رونوشت شد

نهاد یعنی قاعده‌ای که پس از رفتنِ بنیان‌گذارش هم کار می‌کند. تا وقتی این را نساخته‌ایم، هر اصلاحی موقتی است.

نهاد و زمان: چرا نهادسازی کند است داد بدون نهاد: چرا عدالت به قاعده نیاز دارد

۵ نشانی بند رونوشت شد

قانون‌گرایی پیش‌شرطِ مردم‌سالاری است، نه نتیجهٔ آن. جامعه‌ای که قانون را درونی نکرده، از صندوق رأی چیزی جز اکثریتِ خودکامه بیرون نمی‌آورد.

مشروطه چه ساخت و چه نساخت

۶ نشانی بند رونوشت شد

تفکیک قوا یک آرایش اداری نیست؛ اعترافی است به اینکه هیچ‌کس را نباید بی‌مهار گذاشت.

مشروطه چه ساخت و چه نساخت

۷ نشانی بند رونوشت شد

و آزادی مطبوعات نه لطفی به روزنامه‌نگاران، که سازوکارِ خوداصلاحیِ خودِ حکومت است.