فصل ۳
داد و نهاد
چرا نهادها مهمترند از نیتها. این فصل به سنت «داد» و به شکستهای تاریخی در نهادیکردنِ آن میپردازد.
بزرگترین کاستیِ تاریخ سیاسی ما نبودِ آرمانِ عدالت نبوده است؛ نبودِ نهادهایی بوده که عدالت را از نیتِ فرمانروا مستقل کند.
داد بدون نهاد: چرا عدالت به قاعده نیاز دارد فرّه و مشروعیت: قدرت از کجا میآید
«داد» در متنهای کهن، فضیلتِ شخصیِ شاه بود. این همانجاست که سنت ما به بنبست میرسد.
هر نظمی که خوببودنش به خوببودنِ یک تن وابسته باشد، ناپایدار است. نه به این دلیل که آدمیان بدند، بلکه به این دلیل که آدمیان فانیاند.
نهاد یعنی قاعدهای که پس از رفتنِ بنیانگذارش هم کار میکند. تا وقتی این را نساختهایم، هر اصلاحی موقتی است.
نهاد و زمان: چرا نهادسازی کند است داد بدون نهاد: چرا عدالت به قاعده نیاز دارد
قانونگرایی پیششرطِ مردمسالاری است، نه نتیجهٔ آن. جامعهای که قانون را درونی نکرده، از صندوق رأی چیزی جز اکثریتِ خودکامه بیرون نمیآورد.
تفکیک قوا یک آرایش اداری نیست؛ اعترافی است به اینکه هیچکس را نباید بیمهار گذاشت.
و آزادی مطبوعات نه لطفی به روزنامهنگاران، که سازوکارِ خوداصلاحیِ خودِ حکومت است.